سلام ماهنی نازمقند عسلم،گل گلابم،عسلچه مامان تولدت هزار بار مبارکمون باشه،میدونم با تاخیر اینجا ثبت میکنم که اینم بزار به حساب رسیدگی به کارات و کلاس بردن و خونه داری و پیج داریمروز تولدت تهران خونه خودمون بودیم،بابا برات یه آویز طلای خوشگل خرید،چون خاله و ترنم قرار بود بیان پیشمون تولدت به جای۱۸مهر۱۹مهر کنار هم جشن گرفتیمچقدر مت با دیدن کیک تولدت بغضی شدم...زندگی همچنان روال عادی خودشو ادامه داره،تو داری روز به روز بزرگتر و فهمیده تر میشی،با هر بوسه ای که رو صورتم میزاری بند بند وجودم سرشار از عشق بهت میشه،دیگه حسابی شیرین و حرف شنو شدیاوایل آبان بود که کم کم قدم برداشتی (۱۲ماه۱۲روزت بود که راه افتادی )
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 23:19 توسط مهرسا
|
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور
تاريخ: دوشنبه
13 آذر
1402 ساعت: 21:14